عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )

158

تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )

لهجه‌اى باشد چنان كه اين سخن بر توانايى ابن مسعود هم دلالت دارد كه مىتوانسته از لهجهء خاص خود به لهجهء ديگرى مثل لهجهء قريش يا غيره ، منتقل شود ، چنان كه شأن معلمى توانمند و كارا چنين است ابن مسعودى كه اين ويژگى لهجه‌اى هذلى در كم‌ترين محدوده‌اش ، از وى تأثير يافته است كسى است كه بخش زيادى از ويژگيها و جنبه‌هاى خاص لهجه‌اى تميم و قبايل بدوى همسايهء آن نيز از وى تأثير گرفته است . گويى او با اين كه شهر نشين است ، هميشه علاقه‌مند است تا در كلامش به شيوهء خاصى گرايش يابد كه وى را از آنچه كه در محيط قريش بر او جريان داشته متمايز سازد ، اين مسأله تا زمانى كه ابن مسعود لهجه‌اى را به كار گيرد كه از ارزش قرائت وى نكاهد ، بدعت و امرى نو ظهور به شمار نمىآيد بلكه بر عكس ، شأن قرائت وى را بالا مىبرد . به عنوان مثال ، در كنار ورود مثالهايى از روايتهاى قرائتى وى ، چيزى به نام « استنطاء » آشكار مىشود كه پديده‌اى آوايى در پنج قبيله است نه يك قبيله ، چنان كه گذشت . مثلا « انّا انطيناك » « 1 » به جاى إِنَّا أَعْطَيْناكَ ( كوثر 108 / 1 ) و « انطاهم تقواهم » « 2 » به جاى وَ آتاهُمْ تَقْواهُمْ ( محمد 47 / 17 ) گفته مىشود . در كنار اينها ، بخش زيادى از جنبه‌هاى لهجه‌اى بدوى و تميمى را مىيابيم كه ابن مسعود به آن علاقه‌مند است تا جايى كه پنداشته مىشود [ با چنين گرايشهاى لهجه‌اى ] وى در نهايت به سطح فصاحت اعراب منتقل شده است . از پديده‌هاى لهجه‌اى تميمى كه در قرائتش نمايان است ، پديدهء ادغام به معناى عام آن است كه شامل محو آوايى در آوايى ديگر يا جانشينى آوايى به جاى آوايى ديگر به واسطه رابطه‌اى بين آنها مىباشد . شكل اول ادغام ، مثل قرائت ابن مسعود در « وَ مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً « 3 » [ و ميّعمسّوءا ] كه نظير

--> ( 1 ) ابن خالويه ، المختصر من كتاب البديع ، ص 181 ؛ الكرمانى ، شواذ القراءة ، ص 271 ؛ ابو حيّان ، البحر المحيط ، ج 8 ، ص 519 . ( 2 ) شواذ القراءة ، ص 224 ؛ المختصر ، ص 141 و آرتور جفرى ، ماتريال ، ص 91 . [ ترجمه فراز آيه : و [ توفيق ] پرهيزگارىشان داد ] . ( 3 ) نساء ( 4 ) ، بخشى از آيهء 110 و 123 : هر كس كار بدى كند . بنگريد به : ابن خالويه ، المختصر ، ص 21 .